خبرگزاری فارس_گروه تاریخ: «ما ایرانیها که نمیتوانیم یک آفتابه ساده را بسازیم، چگونه میتوانیم نفت را ملی کنیم؟!» این جمله تحقیرآمیز حاجیعلی رزمآرا خطاب به نمایندگان مجلس است؛ این دقیقاً همان منطق و نگاهی بود که تحقیر توان داخلی و وابستگی به بیگانه را تبلیغ میکرد. منطقی که مدعی بود ملت ایران بدون فرمولها و آقابالاسرهای غربی حتی توان اداره ابتداییترین صنایع خود را ندارد. اما پاسخ ملت به این خود تحقیری ساختاریافته، سیلی محکمی بود که نه تنها رزمآرا و دربار پهلوی، بلکه بریتانیا را در اوج قدرت جهانیاش به زانو درآورد. امروز و در غوغای جنگهای رسانهای و فشارهای همهجانبه بینالمللی، بازخوانی پرونده «نفتی که با زحمت ملی شد»، روایتی از یک «تقابل الگویی» است. ماجرایی که در نوروز ۱۳۳۰ با خطشکنی و اتحاد آیتالله کاشانی و دکتر محمد مصدق در فراکسیون ملیون مجلس شانزدهم کلید خورد، نشان داد هرگاه اراده ملی و انسجام داخلی شکل بگیرد، بزرگترین قدرتهای استعماری نیز مجبور به عقبنشینی هستند.
نفت ایران به اعتراف سیاستمداران بریتانیا، حکم «جریان خون در رگهای اقتصاد» انگلیس را داشت، اما فتوای صریح آیتالله بروجردی و حمایت علمایی چون آیتالله خوانساری، پایههای اجتماعی این ایستادگی را چنان محکم کرد که سفارت انگلیس در برابر اراده مردم زمینگیر شد. وقتی پهلوی زیر بار فشار عمومی مجبور شد نخستوزیری را به مصدق بسپارد، غرب تمام ابزارهای دیپلماتیک، حقوقی و نظامی خود را به صف کرد. وینستون چرچیل که از قطع دست استعمار خشمگین بود، پرونده را به دیوان داوری لاهه و شورای امنیت برد و با ادبیاتی که امروز هم برای ما آشناست، ملی شدن نفت ایران را «تهدیدی برای صلح و امنیت جهان» خواند! پاسخ ایران اما انفعال نبود؛ مصدق راهی لاهه شد و طبق روایت دکتر سعید فاطمی، مدیر روزنامه باختر، در صحن دادگاه قاطعانه فریاد زد: «ای قضات جهانی! من از راهی دور برای دفاع از حقوق ملتی زجرکشیده که بیشتر از نیم قرن است در زیر سلطه استعمار و در زیر تازیانه دیکتاتور فریاد میکشد… به اینجا آمدهام تا از وجدان بیدار شما برای پاره کردن زنجیرهای استعمار در سرزمین خودم یاری بطلبم.»
وقتی هم که انگلیس ناوهای جنگیاش را روانه خلیج فارس کرد تا با تحریم و تهدید نظامی ایران را تسلیم کند، تهران با تعطیلی تمام کنسولگریهای بریتانیا و قطع کامل روابط، نشان داد که با زبان زور نمیشود با این ملت سخن گفت. در نهایت نهضت ملی نفت با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به ناکامی کشانده شد، نفوذ چهرههای وابسته مانند شاپور بختیار، مظفر بقایی و ایجاد شکاف در جبهه داخلی بود که راه را برای وارد کردن ضربه نهایی از سوی آمریکا و بریتانیا هموار کرد. درس بزرگ این برگ از تاریخ برای معرکه امروز دقیقاً در همینجاست: دشمنی که در صحنه حقوقی، بینالمللی و فشارهای بیرونی از اراده یک ملت شکست میخورد، تنها راه نجات خود را در «ایجاد اختلاف داخلی» و «تزریق روحیه نتوانستن» میبیند.
همانطور که مصدق مدتی بعد در اوج بیماری در بیانیهای یادآور شد: «آن کسانی که ادعا میکنند ملت حق ندارد و نمیتواند در این باره اظهار عقیده کند، سخت در اشتباهند؛ زیرا تنها ملت است که میتواند درباره سرنوشت خود و سرنوشت مملکت اظهار عقیده کند.» حقیقتی تاریخی که یادآوری میکند رمز عبور از بحرانهای امروز نیز همان باور به توان داخلی و ایستادگی در برابر نسخه تحقیر و تسلیم است. منبع: ۱. کتاب «پژوههای در تاریخ سیاسی معاصر» از سید مهدی شریفی و روزبه بخشی










دیدگاه ها